بازگشت

تاثیر والدین روی حرمت خود کودک

۱۴۰۰/۰۳/۰۳ (۱) دیدگاه
تاثیر والدین روی حرمت خود کودک

از نقطه نظر شناختی هشت حوزه ی اساسی وجود دارند که در کل حائز اهمیت هستند و حرمت خود کودکان را تحت تاثیر قرار می دهند که عبارتند از: مدرسه، ورزش، پذیرش اجتماعی، وضعیت ظاهری جسمانی، نوع رفتار و سلوک، هوش، اضطراب، شادکامی و رضایت خاطر.

از نقطه نظر شناختی هشت حوزه ی اساسی وجود دارند که در کل حائز اهمیت هستند و حرمت خود کودکان را تحت تاثیر قرار می دهند که عبارتند از: مدرسه، ورزش، پذیرش اجتماعی، وضعیت ظاهری جسمانی، نوع رفتار و سلوک، هوش، اضطراب، شادکامی و رضایت خاطر.

از نقطه نظر رفتاری، کودک به مشاهده ی رفتار خود می پردازد و سپس سعی می کند تا آن را به عوامل داخلی یا خارجی استناد دهد، به این ترتیب جواب به این سوال که "چرا این رفتار اتفاق افتاد؟" ؛ "آیا من آن را به خاطر توانایی خودم به خوبی انجام دادم یا این موفقیت از روی شانس بود؟" مشخص می کند که کودک از یک رویداد یکسان چه برداشتی دارد و اسناد او درونی است یا بیرونی. 

در مجموع افرادی که دارای حرمت خود بالا یا قابل قبولی هستند، دارای ویژگی سوگیری خودپذیری هستند، به این معنا که آنها سودمند واقع شدن یک کار را به خود نسبت می دهند. آنها موفقیت را به عوامل داخلی ، ثابت و علل قابل کنترل نسبت می دهند، در حالی که شکست را به عوامل خارجی، غیر ثابت و علل غیر قابل کنترل نسبت می دهند. در واقع مولفه های شناختی و رفتاری به طور مستقیم چگونگی احساس یک فرد نسبت به خود، یعنی حرمت خود را تحت تاثیر قرار می دهند.

تاثیر حرمت خود در رشد شخصیت کودک

نحستین برداشت، احساس کودک را در مورد ارزش خود شکل می دهد. هرگاه این نظر مثبت باشد، احساس او نسبت به خویشتن، احساسی استوار و مطمئن خواهد بود. او احساس رفاه و خوشی را که ناشی از تایید و عشق و پاسخ های والدین است، تجربه خواهد کرد. رشد بعدی او به نحوی مطمئن بر این بنیاد استوار خواهد شد.

ولی اگر کودک، صرفا پسخوراند منفی، بی توجهی و عدم پذیرش را تجربه کند، خود به خود زندگی را با احساس بی ارزش بودن آغاز می کند. در این سن مهارت های فکری او هنوز آنقدر رشد نیافته است که بتواند با واکنش های غیرمنصفانه و نامعقول و عصبی نسبت به خویش، مقابله کند.

کودک، پاسخ های افراد بسیار نزدیک به خود را حتی اگر بر اساس واقعیت نباشد، به عنوان حقیقت می پذیرد. شرح حال کودکانی که مورد بی توجهی و سرزنش واقع شده اند، نشان می دهد که خودپنداشت آنان و تصوری که از خویشتن دارند، عبارت است از احساس بی ارزشی و حتی شرارت. نتیجه ی ارزیابی ناآگاهانه ی این کودکان چنین است:" اگر مادر، آنقدر از من متنفر است که کتکم می زند، یا با فریاد به من ناسزا می گوید پس لابد من خیلی بد و و حشتناک هستم." 

کودک با بزرگتر شدن و پشت سر گذاشتن دوره ی نوباوگی، با افرادی غیر از خانواده ی خویش تماس پیدا می کند و با دنیای وسیعتری از تجربه روبه رو می شود. همبازی ها، بستگان، همسایگان و سرانجام معلمان و هم مدرسه ای ها بر او تاثیر می گذارند. واکنش های آنان بر پیچیدگی دیدگاه هایی که کودک نسبت به خویشتن دارد، می افزاید. در طی این مدت، مهارت های ادراکی و فکری او پیچیده تر و عمیق تر می شود و ممکن است کم کم بتواند قبل از اینکه واکنشی را به سادگی بپذیرد، آن را پیش خود ارزیابی کند.

به این ترتیب تلقی یک کودک از خودش به عنوان "شاگرد خوب" نه صرفا شاگرد فلان مدرسه یا برداشت کودک دیگری به صورت " بازیکن خوب یک تیم ورزشی" به جای " بازیکن"، بر حرمت خود آنها دلالت دارد. در واقع، کودک نخست از نمره های خوب خود و کودک دوم از برنده شدن تیم خود، احساس غرور می کند و این احساس تاثیر مثبتی روی او می گذارد. 

چگونه والدین و اطرافیان، حرمت خود سالم کودکان را مختل می کنند

ریشه ی ضعف حرمت خود در تجارب دوران کودکی نهفته است:

۱- نحوه ی زندگی والدین و اطرافیان، سرمشق کودکان قرار میگیرد. پدر و مادری که خود اعتماد به نفس ندارند و احساس نیاز شدید به انتقاد و ایراد گرفتن از طرف هر کسی را دارند ( مخصوصا کسانی که مرتبا از همسر و فرزندان خود ایراد می گیرند) مورد سرمشق کودکانشان واقع می شوند و در واقع مخرب ترین عامل حرمت خود فرزندانشان عمل می کنند.

۲- عدم پذیرش کودکان به عنوان افرادی ذاتا ارزشمند و با اهمیت توسط والدین و اطرافیان و دست کم گرفتن آنها و عدم اعتقاد به نظرات آنها، باعث ایجاد ضعف شخصیتی در کودکان می شود.

۳- مقایسه ی کودکان با سایر کودکان: این مقایسه ها موجب آزار روانی فرد مقایسه شونده و باعث ایجاد خود کم بینی و کم ارزش بودن در نهاد کودک می شود.

۴- چنانچه به کودک اجازه داده نشود که در موارد لازم خودش فکر کند و مستقلا تصمیم بگیرد و در عوض او را از انجام کارهایی که توانایی آن را دارد باز داریم، عملا احساس بی کفایتی و بی لیاقتی در او به وجود می آید.

۵- تشویق و وادار کردن بچه ها به تقلید از خواهر و یا برادر موفق یا نابغه و عدم موفقیت عملی آنها در این زمینه، اکثرا باعث احساس عمیق حقارت و نهایتا ناتوانی در برخورد و مقابله با مسائل زندگی فرزندان خواهد شد.

۶- برداشت ناخوش آیند کودک از قیافه و یا نقص هایی که خود یا حتی نزدیکان او دارند، احتمالا زمینه ی از خود بیزاری و نهایتا عدم اعتماد به نفس را در او به وجود آورند.

۷- اعمال فشار بیش از حد به فرزندان توسط والدینی که سعی دارند با موفقیت بچه ها، ضعف های شخصیتی خودشان را جبران کنند، موجب ایجاد احساس بی لیاقتی در کودکان می شوند.

۸- باور کردن استهزاء و پرگویی اطرافیان در مورد موقعیت نابسامان اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نژادی کودک به تقویت احساس خودکم بینی و حقارت در او منتهی می شود.

۹- آزاد گذاشتن و یا کنترل و محدود کردن افراطی کودک توسط اطرافیان، احساس بی اهمیتی را در او تقویت می کند.

۱۰- سرزنش و انتقاد افراطی از کودک در ایجاد احساس گناه و بی عرضگی کودک موثر است.

۱۱- شکست و ناکامی های مکرر در زمینه های مختلف، باعث تقلیل حس ارزشمندی در کودکان می شود و موجب خواهد شد که به یکی از دو روش افراطی زیر روی بیاورند: 

الف: ترک تحصیل و یا ترک کار و دوری از جامعه

ب: تلاش نومیدانه و بیهوده برای اثبات شایستگی خود، از طریق اقدام به کارهای خلاف عرف جامعه و منطق

نداشتن هدفهای معقول در زندگی دسترسی به حرمت خود و سلامت شخصیت انسان را شدیدا مختل می کند.

نظرات (۱)

رایان
رایان
پاسخ
۱۴۰۰/۰۲/۲۰
چه دیدگاه جالبی ،متوجه شوم که حرمت نفس چقدر مهمه برای رشد شخصیت سالم.
ارسال دیدگاه