بازگشت

آموزش حرمت خود (اعتماد به نفس) به کودکان

۱۴۰۰/۰۳/۰۸ (۰) دیدگاه
آموزش حرمت خود (اعتماد به نفس) به کودکان

حتما شما با این جمله که " پیشگیری بهتر از درمان است" موافق هستید. این بیان به ویژه برای حرمت خود و اعتماد به نفس کودکان حائز اهمیت بسیار است.

همه ی کودکان نیاز به عشق و قدردانی دارند و به دنبال توجه مثبت هستند. اینکه سن کودک چقدر است حائز اهمیت نیست، بلکه آنچه ضروری است برقراری ارتباط خوب میان والد-کودک به منظور پرورش کودکانی با حرمت خود و اعتماد به نفس بالاست.

حرمت خود یکی‌ از ویژگی های فرااخلاقی است که کنش وری اخلاقی را تحت تاثیر قرار می دهد. در کودکانی که والدین آنها نقاط قوت و ضعف آنها را می پذیرند و معیارهای روشن و قابل دستیابی برای آنها در نظر میگیرند و آنها را در دستیابی به این معیارها حمایت میکنند، حرمت خود به میزان زیادی رشد میکند.

بسیاری از متخصصان خانواده معتقدند که حرمت خود ، مهمترین و منحصر به فردترین عامل شکل گیری زندگی شخص است. افرادی که حرمت خود بالایی دارند، در زندگی به شیوه ای موثر و کارآمد عمل میکنند. آنها می دانند که دوست داشتنی  و توانا هستند و مجبور نیستند که به تخریب سایر افراد بپردازند، به آنها زور بگویند یا به آنها به چشم افرادی بی ارزش و یا بی اهمیت نگاه کنند.

حرمت خود یکی از اموری است که با رفتارهای شکل گرفته در نظام خانواده در ارتباط است. این خانواده است که تصمیم می گیرد فرد چه کسی بشود و چگونه راه خود را  برگزیند. بنابراین والدین -یا سایر مراقبین کودک- عناصری قدرتمند برای تحول و رشد حرمت خود بالا در کودکان محسوب می شوند.

کودکان به پذیرش و تایید والدین خود نیاز دارند و قدرت این پذیرش آنقدر زیاد است که کودکان را وادار می کند تا سخت تلاش کنند تا آنچه را که والدینشان از آنها انتظار دارند را برآورده سازند. پاسخ منفی والدین باعث می شود که در کودک خودپنداشت منفی و حرمت خود ضعیف رشد کند.

مواردی نظیر برچسب زدن و لقب دادن ("تو یک بچه کودن هستی")، ارائه توضیحات ناکامل برای دستورالعمل های داده شده و چگونگی عملکرد مورد انتظار از کودک، طرد کردن کودک ("من دوستت ندارم")، تهدید کردن کودک ("اگر به بدجنسی هایت ادامه بدهی، حسابی تنبیه ات میکنم")، تعمیم بیش از حد ("هیچوقت کاری که از تو خواسته ام را انجام ندادی")، ابراز بی علاقگی ("مزاحم من نشو، دارم تلویزیون تماشا می کنم")، سکوت کردن در برابر پرسش های مطرح شده از جانب کودک و اعمال تنبیه های خشونت آمیز جزو پاسخ های منفی والدین محسوب می شوند.

ارتباط نامناسب والد-کودک منجر به ایجاد حرمت خود ضعیف می شود که پیامدهای آن شامل سلطه گری، بی تفاوتی، فقدان احترام، تحقیر، فقدان تحسین، فقدان گرمی، انزوا و تبعیض می شود. آدلر بر اهمیت ترغیب و پذیرش والدین به عنوان شیوه ای برای جبران نقاط ضعف کودک معتقد است. آدلر معتقد بود که حرمت خود نیروی اساسی برانگیزاننده ی رفتار است. در روانشناسی، خود، مفهومی انتزاعی دارد ولی برای هر فرد قابل درک است و اغلب آن را مرکز اصلی شخصیت می دانند و بیشتر نیروها، به خصوص نیروهای مثبت و جهت گیری های شخصیت، از این مرکز بر می  خیزند.

"خود" ترکیبات متعددی دارد مثلا خود فیزیکی، خود اجتماعی، خود آرمانی، خود عاطفی، هدف های خود و جز آن که همه ی این مولفه ها زمینه را برای ارزشیابی فرد فراهم می کنند. به دنبال ارزشیابی فرد از خود در ابعاد مذکور، قضاوت های او درباره ی خودش شکل می گیرند و این قضاوت ها باعث می شود که او خود را ارزشمند یا غیرارزشمند بداند. بنابراین ارزشیابی، اغلب پاسخ بنیادی فرد نسبت به اشیا و وقایع دنیای پیرامون خود است و هنگامی که این پاسخ های ارزشیابی کننده با "خود" سر و کار داشته باشند، آنگاه به حرمت خود مربوط می شوند.

تعریف حرمت خود

حرمت خود عبارت است از درک یک فرد از میزان با ارزش بودنش در دنیا. ویلیام جیمز حرمت خود را به عنوان احساس خود ارزشمندی که از نسبت موفقیت های واقعی بر موفقیت های ادعا شده به دست می آید، تعریف می کند. روبینز و ترزسنیوسکی معتقدند که حرمت خود یک ویژگی رگه مانند دارای ثبات است نه یک حالت، آنها معتقدند که در دوران کودکی، میانسالی و سالمندی ثبات حرمت خود کم و در دوران نوجوانی و اوایل بزرگسالی ثبات حرمت خود زیاد می شود.

حرمت خود عبارت است از ابعاد ارزشی و موثر مفهوم شخص از خود یا خود پنداشت. به تعبیر دیگر حرمت خود را باید احترام به خود، خودارزشمندی یا تصویری که شخص از خودش دارد، تعریف کرد. گرین والد و برکلر حرمت خود را شامل احساس خوب داشتن درباره ی خود، دوست داشتن خود، دوست داشته شدن و رفتار خوب دیگران با او، احساس موفقیت و احساس توانایی و راحتی و تاثیر گذاشتن بر دیگران می دانند.

حرمت خود، ارزشیابی کلی ما نسبت به فضایل و قابلیت های خودمان، ارزش هایمان، اجزای بدنی، پاسخ های دیگران نسبت به خود و حتی گاهی نسبت به دارایی هایمان است. براندن براساس جنبه های انسان گرایانه، حرمت خود را به عنوان یک نیاز وجودی در نظر می گیرد و حرمت خود و خود ارزشیابی را به عنوان مولفه های برانگیزاننده ی بنیادین رفتار انسان می داند.

او حرمت خود را به عنوان میزان های مساوی از ارزش مداری و شایستگی در نظر می گیرد و معتقد است که حرمت خود دارای دو جنبه ی مرتبط با هم است که یکی احساس کارآمدی شخصی و دیگری احساس ارزشمندی شخصی است. که دو جنبه باعث انسجام مجموعه ای از اعتماد به نفس و احترام به خود می شود.

حرمت خود از دو مولفه ی عاطفی یا هیجانی و خودارزشیابی تشکیل شده است. لیکونا تاکید می کند که فردی که حرمت خود او در حد بهینه است، از قضاوت های خود پیروی می کند، در برابر فشارهای منفی گروه همسالان مقاومت بیشتری دارد و احتمالا با دیگران با شیوه های مثبت رفتار می کند.

روزنبرگ حرمت خود را به صورت مجموعه افکار و احساساتی که فرد در مورد خود به عنوان یک موضوع دارد، تعریف کرده است. کاپلان انگیزه ی حرمت خود را به صورت نیاز فرد برای دستیابی به نگرش های مثبت به خود و اجتناب از نگرش های منفی نسبت به خود تعریف می کند. او معتقد است که ما از کودکی به پاسخ های مثبت بزرگسالان وابسته هستیم و انگیزش ما برای ابراز رفتارهایی است که موجب واکنش های مثبت بزرگسالانی که از نظر ما حائز اهمیت هستند، می شود.

تحول حرمت خود در طول زندگی

حرمت خود در طول زمان نسبتا ثابت باقی می ماند. اما ممکن است در مقاطع گذار از فراخنای زندگی تغییر کند. حر مت خود در کودکان پیش دبستانی تقریبا بالاست که این می تواند ناشی از دیدگاه های غیر واقع گرایانه ی خود مثبت باشد. اما در طی سال های پیش از نوجوانی حرمت خود به تدریج افت پیدا می کند که این مساله ناشی از اتکای بیشتر بر اطلاعات و بازخورد ناشی از قیاس اجتماعی با منابع بیرونی مانند همسالان و معلمان باشد.

با شروع نوجوانی به واسطه ی تفکر انتزاعی در مورد تصویر بدنی و آینده، افت بیشتری در حرمت خود مشاهده می شود. اما در دوران جوانی به تدریج حرمت خود افزایش می یابد. با شروع بزرگسالی حرمت خود به تدریج افزایش می یابد که این می تواند ناشی از موقعیت، وضعیت و قدرت اجتماعی فرد نظیر فارغ التحصیل شدن از دانشگاه، ازدواج و تغییر شغل باشد.

تقطه ی اوج حرمت خود در دهه ی 60 زندگی است. در اواخر بزرگسالی و با شروع سالمندی، حرمت خود به واسطه ی تغییرات نقش، کاهش کنش وری جسمانی و ارتباطی کاهش می یابد.

نظرات (۰)

ارسال دیدگاه