بازگشت

تقویت رفتار اجتماعی کودکان

۱۳۹۹/۱۲/۱۸ (۰) دیدگاه
تقویت رفتار اجتماعی کودکان

در صورتی که کودکان فاقد برخورداری از سطوح مطلوب مهارت های اجتماعی باشند، در بزرگسالی با مشکلات عدیده ای در زمینه ی حسی، اجتماعی و سازگاری، به ویژه در زمینه هایی چون فقر خود باوری و رفتار ضد اجتماعی در کنار شکست های تحصیلی مواجه خواهند شد.

طی سه دهه ی اخیر، مطالعات گسترده ای در راستای انواع ارتباط های دوران کودکی و تاثیر آن ها در بزرگسالی انجام شده است. شکل پذیری این ارتباط ها، اغلب در اواسط دوران تحصیلی ابتدایی می باشد. یعنی هنگامی که یک کودک با قرار گرفتن در محیط اجتماعی مدرسه و بازی با همسالان به همانند سازی و تقلید با آنها می پردازد. در صورتی که کودکان فاقد برخورداری از سطح مطلوب مهارت های اجتماعی باشند، در بزرگسالی با مشکلات عدیده ای در زمینه ی حسی، اجتماعی و سازگاری، به ویژه در زمینه هایی چون فقر خودباوری، رفتار ضد اجتماعی و معضلات رفتاری در کنار شکست های تحصیلی مواجه خواهند شد.

طبق نظریه هارتوپ، تنها معیارهای پیش بینی موفقیت کودکان در بزرگسالی بهره ی هوشی (IQ)، نمرات مدرسه و رفتار درون کلاس نیست، بلکه بررسی چگونگی تعاملات اجتماعی کودک در طی معاشرت و رفتار با سایر کودکان، هم می تواندملاک موفقیت آنها در بزرگسالی باشد. در حقیقت، کودکانی که برخوردار از تعاملات و مناسبات اجتماعی مطلوب هستند، قادرند طی مراحل رشد خود، با انتخاب دوستان و خط مشی رفتاری مناسب به موفقیت برسند.

کودکانی که محبوب نیستند، اغلب پرخاشگر بوده و دارای اختلالات رفتاری هستند، قادر به ایجاد ارتباط با سایر کودکان نیستند، امکان به دست آوردن جایگاهی مناسب را در گروه همسالان ندارند و در مخاطره ی دائمی به سر می برند.

موقعیت اجتماعی

پذیرش همسالان به تمایل کودک و استعداد وی در پذیرفته شدن در گروه همسال بستگی دارد.دوستی در وهله ی دیگر منوط به وجود برخی کنش ها و واکنش ها و توانایی برقراری رابطه ی مناسب بین یک کودک با فرد یا افراد دیگر، به خصوص کودکان دیگر است. پذیرفته شدن در گروه یا وجهه ی اجتماعی داشتن در کودکان، امکان طبقه بندی آنها را در گروه هایی چون : محبوب، متوسط، منزوی و مطرود را فراهم می کند.

کودکان مطرود اغلب رفتار توام با پرخاشگری و سرخوردگی دارند، علاوه بر این دارای سطوح کمی از واکنش های مثبت با همسالان، مانند مشارکت و همکاری و دوستی می باشند. کودکان منزوی معمولا الگوهای رفتاری منفی مشخصی ندارند، لیکن به وسیله ی واکنش های ضد اجتماعی و سطوح بالای اضطراب اجتماعی مشخص می شوند.

مهارت های اجتماعی

امروزه این گفته که وجود مهارت های اجتماعی در یک کودک برای شکل گیری ارتباط وی با سایر همسالان نقش اساسی دارد، به اثبات رسیده است. اشکال مختلفی از مهارت های اجتماعی وجود دارند. مهارت های اجتماعی در واقع مجموع رفتارهای مثبت اجتماعی هستند که رضایت از ارتباطات اجتماعی و چگونگی الگوی رفتار اجتماعی فرد را پی ریزی می کنند.

با توجه به گروه همسالان، مهارت های اجتماعی به عنوان توانایی ایجاد ارتباط و ارائه ی پاسخ های مطلوب اجتماعی در زمینه های مختلف تعبیر می گردد. این واکنش ها اغلب پدیرفتنی بوده و برای فرد و جامعه ثمر بخش می باشند. مهارت های اجتماعی باعث ایجاد یک رتبه ی اجتماعی (تاثیر مخاطبان) می شوند و چیزی بیش از واکنش فردی و لحظه ای (ارتباط مشاهده ای) در فرد می شوند. سایر مهارت های اجتماعی عبارتند از معاشرت و برقراری ارتباط موثر، سازگاری با تحریک ها و انگیزه های سنی، حل سریع مشکلات، مهارت های ورود به گروه و روحیه ی خوب ورزشکاری.

کارآمدی اجتماعی بیانگر سطوح بالای پیشرفت و برخورداری از مهارت های اجتماعی و رفتار در یک فرد می باشد.

کار با والدین، همگام با پذیرش در گروه همسالان

تحقیقات جدید نمایانگر این نکته هستند که بین رفتار والدین و تفاوت های فردی کودکان برای حصول کارآمدی اجتماعی، ارتباط تنگاتنگی وجود دارد، به طوری که انضباط محدود کننده، دشوار و مستبدانه با پرخاشگری کودکان ارتباط تنگاتنگی دارد و می تواند به طرد کودک از گروه همسالان بیانجامد. می توان گفت که اینگونه رفتار ناکارآمد اجتماعی با همسالان از الگوی رفتاری مستبدانه والدین ناشی می شود.

سه جزء رفتاری که می توان آنها را از جمله رفتارهای مقتدرانه والدین به شمار آورد عبارتند از:

1) پذیرش یا گرمی والدین

2) نظارت و هدایت رفتاری

3) القاء امنیت روانی

دلبستگی

کودکانی که دارای ارتباط و دلبستگی مناسبی با والدینشان هستند، به مراتب بیش از سایر کودکان قادرند با همسالان خود ارتباط برقرار نمایند. این مطالعه در مقایسه با کودکانی انجام شده است که فاقد امنیت ارتباطی و دلبستگی با والدینشان بودند.

تنظیم ارتباط با همسالان

فرزندان والدینی که امکان برقراری ارتباط های زیادی را با سایر کودکان فراهم می کنند ( مانند انجام انواع بازی ها، شرکت در فعالیت های مختلف سازمان داده شده و غیره) عده ی زیادی همبازی دارند و در میان جمع بهتر پذیرفته می شوند.

الگوسازی

والدینی که رفتار مطلوب اجتماعی را در خانه الگوسازی می کنند، باعث می شوند که فرزندانشان در برقراری ارتباط اجتماعی موفق تر ظاهر شوند.

هدایت

کودکانی که والدینشان به طور فعال آنها را به ایجاد ارتباط با همسالان ترغیب می نمایند ( در حل مشکلات و مباحث، ایجاد ارتباط با همسالان غریبه) به نظر معلمان در بین سایر کودکان فعالتر و محبوبتر به شمار می روند.

سایر تحقیقات نشان می دهند که پذیرش توسط گروه و برقراری روابط اجتماعی در کودکانی که تحت هدایت مهارت های اجتماعی اولیا قرار دارند، بیشتر است. تحقیق دیگری نیز نشان می دهد که فراگیری رفتار اجتماعی در دختران پیش از دبستان، از طریق مادران آنها و به صورت الگوبرداری انجام می شود، در حالی که پسران از الگوی رفتاری پدر در بازی ها و منش گروهی پیروی می کنند.

تعامل های کلامی

وجود تعامل های کلامی بین اولیا و کودکان (تبادل کلامی) باعث افزایش پذیرفته شدن کودک به صورت مثبت در میان همسالان و همطرازان می گردد. والدینی که به طور کلامی با فرزندانشان ارتباط مستمر و مستقیم برقرار کرده و آنها را راهنمایی می کنند، باعث ایجاد تفکر فعال و حل مساله در کودکان شده و باعث می شوند که در کودکان جامعه پذیری بیشتری شکل بگیرد.

هنگامی که در اغلب موارد والدین با فرزندانشان در بروز تعاملات توافق پیدا می کنند، کودکاندر برقراری ارتباط و بازی با همسالان کمتر دچار عدم توافق می شوند. پسران پیش دبستانی  که پدر آنها از نظر جسمی سرحال و شوخ طبع هستند و فرزندان خود را به حضور فعال در امور اجتماعی و فعالیت ها تشویق می نمایند، بیش از سایر کودکان با همکلاسی های خود، ارتباط موثر برقرار می کنند.

هماهنگی مبتنی بر تعامل

تطابق و هماهنگی تعامل های والدین-کودک، باعث شکل گیری ساختار تعاملی کودکان در قبال محرک های اجتماعی می شود. هماهنگی تعاملها، بستگی به ارتباط متقابل دو جانبه دارد. کودکان و والدینی که دچار فقر هماهنگی تعاملی هستند، قادر نیستند روابطی دوجانبه با یکدیگر برقرار نمایند (ناآگاه شمردن یکدیگر یا برقراری ارتباط دوسویه با عقاید غیر همگن و گاه متضاد). 

به طور مثال، مادری برای نوازش فرزند خود، او را طوری قلقلک می دهد که در کودک احساس عصبانیت یا تهدید ایجاد می شود. در اینجا مادر هیجان زده و خوشحال است ولی کودک عصبانی و مضطرب است.کودک پس از آن نیازمند به نوازش و احساس اطمینان است ولی مادر اکنون از هیجان ارضاء شده و او را ترک می کند و به کارهای خود می پردازد.

چنین وضعی، مثالی از ناهماهنگی تعاملی است، به طوری که تغییر تدریجی باورها و نظرات طرفین با نمایش اختلاف نظر مبتنی بر رویه ی خلقی یکی از افراد (مثلا مادر هیجان زده در حالیکه کودک محزون می شود) مشخص می شود.

بدین ترتیب، باورهای ناهمگون با هیجان های طرف مقابل در زوج والد-فرزند شکل می گیرد. به عبارت دیگر کودک یا مادر بر این باور نیستند که اگر یکی از طرفین احساس مثبت دارند، در طرف مقابل چنین ادراکی شکل بگیرد.

استرس (تنیدگی)

حوادث اضطراب آور خانوادگی مثل طلاق، مرگ یکی از خویشاوندان و جابه جایی های ناخواسته، نیز می توانند باعث بروز احساسات منفی در کودکان شوند. کودکان به واسطه ی استرس های وارده رفتارهایی از خود بروز می دهند که روی ارتباط آنها با همسالان تاثیر می گذارد.

نظرات (۰)

ارسال دیدگاه